هنوز فراموشم نمي شود كه در آن روز پاييزي به هنگام غروب غروبي كه حاكي از يك عشق پاك مي بود لحظه اي كه طبيعت آغوش گرفته بود تا عشاق عشق باز كنند.
گامهاي دو عاشق بر گونه هاي جاده ي باريك و خلوتي سيلي مي زد. به سوي قصري با شكوه كاخي افتخار آميز روي نهاده است. محيط آرام و غمباري بود. گلهاي زيبا هركدام بر فراز شاخه اي خودنمايي مي نمودند. در ميان اين قصر آرام و خاموش جسد دو عاشق با وفا به خاك سپرده شده بودسنگ گورشان را گلهاي زيبا پوشانده بود. نهال انگوري زير قبرشان روئيده بود پيوندها از اين نهال زدند و انگورشان را شراب ريختند و آن را شراب عشق ناميدند. تاريكي همه جا را فرا گرفته بود و اين دو دلدار كه براي سوگند وفاداري بر كنار مزار قربانيهاي عشق رفته بودند جامي از شراب عشق ريختند و باز گشتند.
قسم به لبت به گیسوانت به کمان ابروانت به قشنگی لبانت به سپیدی دهانت به دو چشم سیاه رنگت به نوای تار چنگت به جمال آب و رنگت به دو گفته ی قشنگت که تو را از جان می پرستم
قسم به قطار کاروانها به اسیر ساربانها به عروس آسمانها به صدای آبشارها به نشاط باغبانها تو را از جان می پرستم
قسم به صدای رعد و طوفان به عهد و پیمان به کمال روح انسان به تمام کهکشانها به تمام خاک دنیا به خدای جسم و روحم به ندای لبخند لبان تو به خدا اگر بخندم تویی به خدا اگر بنالم تویی به خدا آخرین پناهم تویی به خدا آخرین بهارم تویی بی تو تکیه گاهی ندارم که تو را از جان می پرستم
دوست ندارم بگویم دوستت دارم
دوست دارم بدانی دوستت دارم
نامهاي به خدا
نميدانم با كدامين واژه شروع كنم وحتي براي توصيف تو از كدامين واژه بهره برم هرچند كه نميدانم كلمات در برابر عظمت تو سر تسليم فرود ميآورند.
سلام:سلام بر كسي يا عزيزي يا بهتر بگويم كه تمام دارو ندارم تمام بودن و نبودنم از شادي گرفته تا غم و رنگ آرزوهايم از اوست.كسي كه هيچكس هرگز نميتواند چنين اجازهاي به خود داد كه در موردش اظهار نظر كند.من هميشه تو را قبول دارم و سعي ميكنم كه هميشه قبولت داشته باشم و با تمام وجود پرستشت كنم از زماني كه خود را شناختهام نامت را بالا تر از هر نامي قرار دادم.خداي آسمانها و زمين خداي بزرگ و بيهمتا نهايت شكر را از آن كه اين همه نعمتهاي بزرگ را در اختيار من قرار دادي.سپاسگذارم نعمتهايي كه هركدام به گونهاي جزئي از زندگيم را در بر ميگيرد به راستي كه بزرگي و بخشنده.چگونه ميتوان حتي نيمي از نعمتهايت را شكر كرد من هرچه دارم از تو دارم.شايد گاه گاه شرم و اختيار خود را از دست دهم و به نبودهايم كفر ورزم اما تو باز بزرگي و بخشنده.از تو براي امري راهنمايي ميخواهم حدي است كه هدف زندگانيم را از ياد بردهام و هيچ اميدي براي زندگي ندارم راهي كه خود انتخاب كردهام به سختي فراز جو است در اين راه راه را نميتوان از بيراهه تشخيص داد تمام نيرو و توانم از دست رفت من نتوانستم اين راه و پيچ و خمهايش را طي كنم به اميد اينكه در دنياي آرزوهايم را باز بگذارم و نوري را يابم و جواب سوالي را كه سالهاست در ذهن دارم را يابم كه چرا زندهام چرا زندگي ميكنم مقصودم چه راهي است و آرزويم كدامين.به كجا پناه برم در حالي كه تمام درها به رويم بسته شده و غرق در بيراههام.در حالي كه ناي رفتن ندارم مقصودم را نمييابم.
آري لحظهها و ارزوها پشت سرهم تندتند و كندكند ميگذرند و ميروند و من نيز از خودم دورتر و دورتر ميشوم به طوري كه ميتوان گفت در جاي خود كه ماندهام به سختي جان ميدهم.
خداوندا تو كه تو كه ميتواني هر محالي را غير محال و هر غيرمحالي را محال كني پس مرا ياري كن كه احتياج دارم باز تو را بشناسم و خود را آزاد احساس كنم پس از تو با تمام وجود خواهش ميكنم دريچهي عشق و مهرباني و محبت بيكران خود را به رويم بگشاي كه در اين قفس و اين نيمه راه بر تنگ آمدهام%
امضا:بندهي حقيرت
كشتي گير:گلي رو دوست داره كه با «ضربهي فني»به ثمر برسه
جيببٌَر:گلي رو دوست داره كه در«شلوغي» جلوي دروازه به ثمر برسه.
پليس راهنمايي ورانندگي:گلي رو دوست داره كه از«پشت محوطهي جريمه »به ثمر بشينه.
رانندهي جرثقيل:گلي رو دوست داره كه با ضربهي«سنگين»به ثمر برسه.
رانندهي تاكسي:گلي رو دوست داره كه «مستقيم»وارد دروازه بشه.
زنداني:گلي رو دوست داره كه با ضربهي«آزاد» گل بشه.
اين نيز بگذرد
پادشاهي حكيم شهرش را فراخواند و از او خواست تا جملهاي براي او بنويسد كه در همهي لحظات آرامشبخش و تسلاي روحش باشد.
حكيم انگشتر پادشاه را خواست و نوشتهاي را درون آن قرار داد و با او شرط كرد فقط زماني آن را باز كند كه احساس كرد كه به آن نيازمند است.
چندي بعد ميان آن شهر و شهر همسايه جنگ در گرفت;جنگي سخت كه به دشواري از پس آن بر ميآمد.جنگ رو به شكست ميرفت وپادشاه_خسته و درمانده_بالاي تپهاي به دام افتاد.در اوج نااميدي به ياد انگشرش افتاد و آن را گشود و ديد كه درآن نوشته شده است «اين نيز بگذرد»با خواندن اين جمله جان تازهاي گرفت و با تمام وجود به نبرد ادامه داد و سربلند و پيرئز از جنگ بيرون آمد.
زمان بازگشت به شهرش مردم جشني برايش برپا كردند و او را غرق در سرور و گل و شادي كردند و پادشاه در پوست خود نمي گنجيد.در همين حال كه احساس بزرگي و غرور او را فرا گرفته بود باز به ياد انگشترش افتاد و اين جمله را ديد:«اين نيز بگذرد».
خانم ها مثل راديو هستند
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند
خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد
خانم ها مثل موتور گازي هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند
خانم ها مثل موبايل هستند
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند
خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند
خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود
خانم مثل فلزياب هستند
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند
خانم ها خيلي زرنگ هستند
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند
ميگي نه!تحقيق كن!!!
آينده
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود
موفقيت
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي راپيدا كند
روابط
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد
مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند
ازدواج
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند
بلوغ
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند
فيلم كمدي
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند
دست خط
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد
حمام
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند
خواروبار
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد
بيرون رفتن
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود
گربه
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند
آينه
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان
تلفن
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند
آدرس يابي
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم
پذيرش اشتباه
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است
فرزند
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند
لباس شيك پوشيدن
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند
شستن لباسها
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند
عروسي
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي
اسباب بازي
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
گل و گياه
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است
سبيل
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد
اسامي مستعار
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را يلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد
پرداخت صورتحساب ميز
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند
پول
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد
بگو مگوها
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.
قبل از ازدواج:
مرد:ديگه نميتونم منتظر بمونم
زن:ميخواي از پيشم بري؟؟؟
مرد:فكرشم نكن!
زن:منو ئوست داري؟
مرد:البته.
زن:تا حالا به من دروغ گفتي؟
مرد:نه!چرا اين سوال رو ميكني!؟
زن:منو مسافرت ميبري؟
مرد:مرتب.
زن:منو كتك ميزني؟
مرد:به هيچ وجه.
زن:مي تونم بهت اعتماد كنم؟
بعد از ازدواج:
همين متنو از پايين به بالا بخون
*در كشور عزيزمان ايران افرادي هستند كه با شرايط وام گرفتن خيلي آشنا نيستند و ناآگاه هستند اگر شما نيز جزٍ اين افراد هستيد زياد ناراحت نشويد چون وبلاگ «Samy2 »اين ناآگاهي را با متن زير از بين ميبرد اگه ميخواهيد بدانيد خوب بخوانيد درغير اين صورت خوب نادان بمانيد.من اگه جاي شما بودم نميخواستم نادان بمانم:
يه عده ميگن آقا تو اين دورو زمونه تا نري زير بار قرض و وامنميتوني گليمتو از آب بكشي بيرون.بايد يه جوري خودتو بدهكار كني خلاصه يه وامي چيزي دستو پا كني تا تو زندگي جلو بيفتي در اين صورت كلاهت پس معركهاست!
ما هم گفتيم كه خوب باشه بختمونو امتحان ميكنيم.
گوشي تلفونو برداشتيم و...
_الو...سلام آقا من ميخواستم يه وام پونصد هزارتومني بگيرم راستش ميخوام توزندگي جلو بيفتمشرايطش چيه؟
_ببين آقاجان براي گرفتن وام 500هزارتوماني بايد تشريف بيارين يه حساب 385هزارتوماني باز كنيد.بعد از27ماه ما شمارو ميزاريم تو نوبت بعد از مدتي ما شمارو برميداري و ميزاريم تو«حيرت»بعد از اون وقتي ديديد از وام خبري نشد خودبهخود به مرحلهي «حسرت»ميرويد.خلاصه اگر تونستسد از اين هفتخوان(اشاره به هفتخوان رستم كه خيلي سخته ولي ممكنه)به سلامت بگذريد اون موقع نوبت ميرسه به آوردن 14تا ضامن كارمند درجه اول كه حتما از افراد نزديك خانوادهتون باشند ودريافتي فيش حقوقيشون كمتر از 750هزارتومن نباشه وتو اين هفت سال اخير هم براي ضامن نشده باشن.ديگه اينكه هفت تا كاسب خوشنام پرشت برگهي درخواست شمارو انگشت بزنن...علاوه بر اينها 12-13تا شاهد هم لازمه تا در مرحلهي اخذ وام حاضر بشن و به حسن شهرت و سلامت عقل شما شهادت بدن و به سرتون قسم بخورن و بعد...
<-PostContent->
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> موضوع <-PostCategory-> | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوستان:
امیدوارم به وسيلهي اين وبلاگ اوقات خوبي را براي شما دوستان عزيز فراهم كرده باشم.
با نظرات خود ميتوانيد مرا در بهتر كردن اين موبلاگ و مطالبش ياري كنيد
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
Oneline users :